وبلاگ رسمی مهدی ایزدخواه
 
آموزش زبان انگلیسی - روانشناسی آبادان و خرمشهر

statistics

Begin MeLoDiC.blogfa.com -->
MeLoDiC

مبلغ به ریال :

نام و نام خانوادگی:

ایمیل:


مدرس زبان انگلیسی - تاریخ - روانشناسی -نویسنده

 

مشخصات فردی :

نام و نام خانوادگی : مهدی ایزدخواه  کشور : ایران  استان : خوزستان  شهر : خرمشهر

 

تحصیلات :

 1- دانشجوی فوق لیسانس روانشناسی  دانشگاه  واحد علوم و تحقیقات اهواز 2-

لیسانس تاریخ از دانشگاه پیام نور خرمشهر 3- دیپلم زبان و ادبیات انگلیسی از موسسه

آلیسون ایرلند 4- دیپلم روانشناسی آموزشی از موسسه آلیسون ایرلند 5- دیپلم مطالعات 

سلامتی ذهن از موسسه آلیسون ایرلند 6- مدرک مدیریت آموزشگاه از فنی و حرفه ای

آبادان 7- گواهینامه مدرک مکالمه انگلیسی ( از طرف نمایندگی کانادا )  

8- مدرک کامپیوتر از فنی و حرفه ای خرمشهر

 9- مدرک روخوانی قرآن از درالقرآن خرمشهر 

 10- مدرک تفسیر نهج البلاغه از دارالقرآن خرمشهر

 

عضو بسیج فعال خرمشهر - عضو انجمن علمی انگلستان  -عضو انجمن فرا روانشناسی 

انگلستان و ایرلند

ایمیل :shadmehr_r2004@yahoo.com

 

 



 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 توسط مهدی

a magical song یک ترانه جادویی
------------------------------------
i want to sing a song

می خواهم یک ترانه بخوانم

a magical song

یک ترانه جادویی

all of people are glad with my song

همه مردم با ترانه ام شادند

super stars will reveal with my son in city

فوق ستاره ها با ترانه ام در شهر آشکار می شوند

then poverty and crisis will escape with my song

سپس بحران و فقر با ترانه ام فرار خواهند کرد.

and you will look smile of god in the sky when i began to sing song

و تو لبخند خدا را در آسمان می بینی وقتی شروع به

خواندن می کنم

song in name return of sun to our city

ترانه ای با نام بازگشت خورشید به شهر ما

نویسنده : ایزدخواه

writer: izadkhah

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 توسط مهدی

You are special and unique, in your own way


تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 توسط مهدی
It is during our darkest moments that we must focus to see the light.
Aristotle Onassis

 

در تاریک ترین لحظات است که باید حواسمان را برای دیدن نور جمع کنیم.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط مهدی

Most of the important things in the world have been accomplished by people who have kept on trying when there seemed to be no hope at all. (Dale Carnegie)

مهمترین دستاوردها دنیا توسط مردمی به دست آمده اند که تنها فرقشان با بقیه این بوده که وقتی به نظر می رسید هیچ امیدی نباشد آنها به تلاش خود ادامه دادند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم مرداد 1393 توسط مهدی
Never underestimate the power of words

to heal and reconcile relationships

هرگز قدرت کلمات را در التیام و آشتی دادن رابطه ها دست کم نگیر!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم تیر 1393 توسط مهدی

آن که امروز را از دست می دهد ! فردا را نخواهد یافت
هیچ روزی از امروز با ارزشتر نیست


Who looses today, won’t find tomorrow
There is nothing important as today

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 توسط مهدی

You don't cleanse your heart to come to God,

you come to God to cleans your heart.

شما قلب تان را پاک نمی کنید که به سوی خدا بروید

شما به سوی خدا می روید که قلب تان

پاک شود

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه نهم خرداد 1393 توسط مهدی
از اینکه وبلاگم در این مدت به روز نکردم عذرخواهی می کنم سرم شلوغ بود سعی

 می کنم در این روزها بیشتر در خدمت شما باشم این جمله انگلیسی زیبا تقدیم به شما

 

روجر بابسون

عاقلانه است که در ذهن داشته باشیم که نه موفقیت و نه شکست به منزله

پایان نیستند

it is was to keep in mind that neither success not failure is ever  final

roger babson

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393 توسط مهدی


some people are waiting until a miracle change their land

but they do not know that human is greatest miracle in the

world


بعضی از مردم صبر می کنند تا یک معجزه سرزمین شان را تغییر بدهد

اما نمی دانند بزرگترین معجزه نظام هستی انسان است !

نویسنده : ایزدخواه


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 توسط مهدی
city always is foggy

شهر همیشه مه آلود است

evil spirits make foggy this city

ارواح شرور این شهر را مه آلود می کنند

then crisis and disaster to began 

سپس بحران و مصیبت شروع می شود !

city with silent scientific stars

شهری با ستاره های علمی خاموش

and smell of smoking

و بوی دخانیات !

city with a lot of evil eyes

شهری با چشم زخم های فراوان

and strange behavior tribes

و رفتار عجیب طایفه ها !

even miracle can not change air

حتی معجزه هم نمی تواند هوا را تغییر بدهد

because minds are infection

زیرا ذهن ها آلوده هستند

when minds will change

آن هنگام که ذهن ها تغییر کند

scientific stars will turn on

ستاره های علمی روشن خواهند شد

and fog will migrate from this city

و مه از این شهر مهاجرت خواهد کرد !

نویسنده : ایزدخواه



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم فروردین 1393 توسط مهدی
سلام سال نو را به همه شما دوستان تبریک میگم تقریبا 5 سال

با این وبلاگ در خدمت شما بودیم امیدوارم باز هم بتونیم در خدمت

شما باشیم سال خوب و پر از شادی را براتون آرزو می کنم

ایزدخواه



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 توسط مهدی

شما زمانی به قدرت نیاز دارید که بخواهید کار مضری انجام دهید، در غیراینصورت 

عشق برای بدست آوردن هر چیزی کافی است. "چارلی چاپلین"


You need Power, only when you want to do something Harmful,

Otherwise Love is Enough to get everything done…





ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم اسفند 1392 توسط مهدی

A boy drew two parallel white lines on the black board…

پسرکی دو خط سفید و موازی روی تخته سیاه کشید...

"We can have the best life together…" The first line said the second.

خط اولی به دومی گفت:"ما میتوانیم با هم زندگی خوبی داشته باشیم."

The second line's hearth trembled and said frightening:" the best life?!!!"

خط دوم قلبش تپید و لرزان گفت:"بهترین زندگی؟!!!

At that time the teacher shouted loudly: "two parallel lines never get to each other" and the students repeated…

در همان زمان معلم بلند فریاد زد:"دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند" و بچه ها نیز تکرار کردند...

Two parallel lines never get two each other unless one of them breaks itself to get to the other…

دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند مگر اینکه یکی از آنها برای رسیدن به دیگری خود را بشکند...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 توسط مهدی

خدایا، ازتو نمی خواهم که به من زندگی راحت تر ی بدهی تنها از تو می خواهم قدرت مرا در

 مواجهه با تمام مسائل زیادتر کنی. آمین.

Dear God, I don't ask you to make my life easier. But I ask you to give me strength  

to face all my trouble. Amen



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم اسفند 1392 توسط مهدی

ONCE upon a time a peacock and a tortoise became great friends. The peacock lived on a tree by the banks of the stream in which the tortoise had his home. Everyday, after he had a drink of water, the peacock will dance near the stream to the amusement of his tortoise friend.
One unfortunate day, a bird-catcher caught the peacock and was about to take him away to the market. The unhappy bird begged his captor to allow him to bid his friend, the tortoise good-bye.
The bird-catcher allowed him his request and took him to the tortoise. The tortoise was greatly disturbed to see his friend a captive.
The tortoise asked the bird-catcher to let the peacock go in return for an expensive present. The bird-catcher agreed. The tortoise then, dived into the water and in a few seconds came up with a handsome pearl, to the great astonishment of the bird-catcher. As this was beyond his exceptions, he let the peacock go immediately.
A short time after, the greedy man came back and told the tortoise that he had not paid enough for the release of his friend, and threatened to catch the peacock again unless an exact match of the pearl is given to him. The tortoise, who had already advised his friend, the peacock, to leave the place to a distant jungle upon being set free, was greatly enraged at the greed of this man.
“Well,” said the tortoise, “if you insist on having another pearl like it, give it to me and I will fish you out an exact match for it.” Due to his greed, the bird-catcher gave the pearl to the tortoise, who swam away with it saying, “I am no fool to take one and give two!” The tortoise then disappeared into the water, leaving the bird-catcher without a single pearl

 

روزی روزگاری،طاووس و لاک پشتی بودن که دوستای خوبی برای هم بودن.طاووس نزدیک درخت کنار رودی که لاک پشت زندگی می کرد، خونه داشت.. هر روز پس از اینکه طاووس نزدیک رودخانه آبی می خورد ، برای سرگرم کردن دوستش می رقصید.
یک روز بدشانس، یک شکارچی پرنده، طاووس را به دام انداخت و خواست که اونو به بازار ببره. پرنده غمگین، از شکارچی اش خواهش کرد که بهش اجازه بده  از لاک پشت خداحافظی کنه.
شکارچی خواهش طاووس رو قبول کرد و اونو پیش لاک پشت برد. لاک پشت از این که میدید دوستش اسیر شده خیلی ناراحت شد.اون از شکارچی خواهش کرد که طاووس رو در عوض دادن هدیه ای باارزش رها کنه. شکارچی قبول کرد.بعد، لاکپشت داخل آب شیرجه زد و بعد از لحظه ای با مرواریدی زیبا بیرون اومد. شکارچی که از دیدن این کار لاک پشت متحیر شده بود فوری اجازه داد که طاووس بره. مدت کوتاهی بعد از این ماجرا، مرد حریص برگشت و به لاک پشت گفت که برای آزادی پرنده ، چیز کمی گرفته و تهدید کرد که دوباره طاووس رو اسیر میکنه مگه اینکه مروارید دیگه ای شبیه مروارید قبلی بگیره. لاک پشت که قبلا به دوستش نصیحت کرده بود برای آزاد بودن ، به جنگل دوردستی بره ،خیلی از دست مرد حریص، عصبانی شد.
لاک پشت گفت:بسیار خوب، اگه اصرار داری مروارید دیگه ای شبیه قبلی داشته باشی، مروارید رو به من بده تا عین اونو برات پیدا کنم. شکارچی به خاطر طمعش ،مروارید رو به لاک پشت داد. لاک پشت درحالیکه با شنا کردن از مرد دور می شد گفت من
نادان نیستم که یکی بگیرم و دوتا بدم. بعد بدون اینکه حتی یه مروارید به شکارجی بده، در آب ناپدید شد.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم بهمن 1392 توسط مهدی

remember :

life is a rhythm between day and night,summer and winter.it's

a continuous rhythm.never stop anywhere!be moving!

and the bigger the swing,the deeper your experience will be.


به خاطر داشته باش که زندگي نوساني است بين روز و شب،تابستان و زمستان.اين نوسان

دائمي است.هرگز هيچ کجا از حرکت نايست!

در جنبش باش!و هر قدر اين نوسان بزرگتر باشد،تجربه ات عميق تر خواهد بود.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم بهمن 1392 توسط مهدی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
قالب وبلاگ